ويژه نامه مولود طوباي رسالت حضرت زينب (س)

3 05 2009

سال پنجم هجرت است. در سکوت جاري لحظه‏ها، غنچه‏اي رو به آسمان عشق مي‏شکفد و خانه کوچک و گلين باغبان عشق را سرشار از عطر خويش مي‏کند. بوي گل ياس، دوباره در کوچه‏هاي مدينه مي‏پيچد و دل‏هاي عاشق به وجد مي‏آيد؛ چون طوباي رسالت دوباره به بر نشسته و ستاره‏اي ديگر بر خانه وحي فرود آمده است. لبخند بر لبان علي عليه السلام  و زهرا سلام الله عليها شکوفاست. « نام او زينب است »؛ اين صداي پيامبر اسلام بود که در فضاي عطر آگين خانه علي عليه السلام پيچيد و تشنگان را سيراب کرد. پيامبر وحي چه زيبا بر او نام نهاد، زنيب، يعني زينت پدر ؛ زينتي براي علي عليه‏السلام که خود آيينه تمام نماي زيبايي‏هاست.

ولادت حضرت زينب (س)

آري خوش آمدي، اي بانوي شجاعت و اي زينت پدر! اي آبروي روي علي عليه السلام، و اي عشق فاطمه سلام الله عليها! ديدگان خويش را که گشودي، زهره و ناهيد در اندرون آبي حيدر و زهراي پاک درخشيد. خوش آمدي، اي اميد حيدر و آرزوي مادر! اي زبان يکتا گوي خداي بي‏همتا!

ميلاد فرخنده عقيله بني هاشم… دختر ولي خدا… حضرت زينب کبري (س) بر شيعيان مبارک باد.





ويژه نامه رحلت کريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه(س)

25 04 2009

السلام عليک يا بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله وسلم) …

… نسيم ملايمى مي وزد و مشامت را سرشار از عطر «گل محمدى» مى کند. احساس سبکى خاصى مى کنى و طرف «بالا سر مبارک» کشيده مى شوى. «تربت کربلا» را جلوت مى گذارى و تکبير مى گويى. تربت کربلا هم در اين جا بوى ديگرى دارد. دلت براى يک جرعه «زيارت عاشورا» لک مى زند. عاشورا! اين سرخ ترين روز تاريخ…

مى روى اما…

نه! چطور دلت مى آيد اين جارا ترک کنى. اين جا قطعه اى از بهشت است. اى کاش مى توانستى هميشه اين جا بمانى!مى روى اما نه آن که آمده بودى. سبک، راحت، رها، عجيب حالتى دارى، گويا که در آسمانى و برابر ماه پا مى گذارى.

و دلت تاريک! نه، روشن، مثل خورشيد، سفيد چون برف، آبى تر از آسمان، سبز، سبزتر از بهار. مى روى به اميد اين که دوباره خيلى زود برگردى و سلامش کنى. هر لحظه بر مى گردى وبه پشت سر نگاه مى کنى. گلدسته ها تو را به خود مى خوانند و کبوترى بر بلنداى «ساعت حرم» در امتداد نگاهت مى نشيند. کاش تو هم يک کبوتر بودى. يک کبوترحرم!…

حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

کريمه، کوثر کوير…
و معصومه معصومه است. فاطمه، کريمه اهل بيت، کوثر کوير و قبله همه دل هاى شيفته ولايت، آشناى دور و نزديک و بزرگ و کوچک. دختر هفتمين و خواهر هشتمين خورشيد ولايت، زيارتش بهانه نمى خواهد که حرمش خانه محبان است و حريمش کعبه عاشقان. و عشق عشق است مسلمانى و زنديقى نيست. آنان که هر روز جرعه جرعه «اکسير ولايت» را از جام مشبک هاى ضريحش مى نوشند دورى او را نمى توانند تحمل کنند در جوارش سکنا مى گزينند تا جان هاى عطشناک و کويرى خود را از محبت او سيراب کنند. خدا کند قدر اين بانو را بدانيم.(على الله اکبرى)